آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - گزارشى از كتابِ راهنماى تصحيح متون - احمدى دارانى على اکبر
گزارشى از كتابِ راهنماى تصحيح متون
احمدى دارانى على اکبر
راهنماى تصحيحِ متون, نوشته جويا جهانبخش, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, چاپ اوّل, ١٣٧٨, ١٠٦ص.
تصحيح و ويرايش نسخه هايِ خطى, يكى از بنيادى ترين و فنّى ترين كارها در عرصه پژوهش هاى ادبى است. چند دهه بيشتر از رواييِ شيوه هاى علمى و انتقادى در تصحيحِ نسخه هاى خطى بر ما نگذشته است و با وجودِ كوشش هايِ بسيارى كه در اين زمينه انجام شده است, بايد اعتراف كنيم كه هنوز در اوّل راه هستيم. گذشته از دستنوشته هايى كه هم اكنون در گوشه كتابخانه ها خاكْ اندود شده اند, امروزه حتى لزومِ بازنگرى را در تصحيح هايى كه توسط بزرگانى كه خود از اولين رواج دهندگانِ شيوه هاى علمى در تصحيحِ متون بوده اند, احساس مى كنيم. از جمله علت هاى اين امر به دست آمدنِ نسخه يا نسخه هاى بهتر, ارائه نشدن اين تصحيح ها با چاپ هاى پاكيزه و بى غلط و روشمند نبودن كارِ تصحيح است. نبود يك شيوه نامه و راهنمايِ مكتوب در اين زمينه كه آن هم به علتِ نوپايى تصحيحِ انتقادى است, بسيارى از متون مُصحَّح را نيازمند بازخوانى و تصحيح مُجدّد گردانيده است. آنچه از روش ها و شيوه ها در بينِ گذشتگان و معاصران رواج داشته و دارد, در اثرِ جستجو و تعمّق در نسخه هاى خطيِ تصحيح شده و يا سخنانِ شفاهى استادانِ فنّ و يا احتمالاً از مقاله يا مكتوبى بوده كه در اين زمينه يافت مى شده و مى شود.١
به تازگى كتابى با نام (راهنمايِ تصحيح متون) توسطِ جناب آقاى جويا جهانبخش و به سفارش مركز نشر ميراثِ مكتوب ـ كه چند سالى است تصحيح و انتشارِ دستنوشته هاى فارسى و عربى را وجهه همّتِ خود گردانيده است ـ نگاشته و روانه بازار شده است. پيشتر اقدامِ بسيار با ارزشِ جناب آقاى نجيب مايل هروى را به صورت كتابى مُفصّل با عنوان (نقد و تصحيح متون) (مراحل نسخه شناسى و شيوه هاى تصحيح نسخه هاى خطى ـ فارسى) رؤيت كرده بوديم. جناب آقاى جويا جهانبخش نيز در همين راستا كتابى راهنما, در قالب چند مقاله كوتاه نگاشته اند و راهكارهايى را در امرِ تصحيح ارائه كرده اند. ايشان پس از (درآمد)ى كوتاه راجع به زمينه تحقيق و علتِ نگارش اين كتاب, (چيستى نقد و تصحيح متون) را شرح داده و سپس (عناصر اصلى فرايند تصحيح متن) را به I) موادّ و منابع II) شايستگى و اهليّت مُصحِّح (/منتقد) III) شيوه و روش استدلالى كار, بخشبندى نموده اند.
مواد و منابع, در تصحيح متون ابتدا شامل دستنوشته ها و سپس شامل كتاب هاى تذكره, لغت و ديگر منابع جانبى است. براى تعيين ارزش يك نسخه كه از دغدغه هاى اصلى مُصحّحان است, بايد سه عامل (قدمت), (صحّت) و (اصالت و استقلال) مورد توجه مُصحِّحِ هوشيار و باريك بين قرار بگيرد. وى بايد با توجه به قرائنى, اين سه عنصرِ تعيين كننده را تشخيص دهد; وگرنه در اوّلين گام هايِ تحقيق لغزيده است.
عنصرِ ديگر فرايند تصحيحِ متن (شايستگى و اهليّت مُصحِّح) است. بسيارند دستنوشته هايى كه عنوانِ (تصحيح) همراه خود دارند, اما به علتِ عدمِ صلاحيتِ مصحِّحِ آنها قابل اعتماد و ارجاع نيستند. به تعبيرِ نگارنده محترمِ (راهنماى تصحيح متون) مُحصِّح بايد (آگاهى هاى تاريخى, رجالى و كتابشناختى و اطلاع از سنن كتاب ورزى) را كسب كرده باشد. (كتاب ورزى همه فعاليت هايى است كه حولِ كتاب انجام مى پذيرد: تصنيف, ترجمه, استنساخ, صحّافى, تحشيه, ردّيه نويسى, نگاهدارى, … و حتى اهدا يا خريد و فروش كتاب). (ص٢٨)
به هر روى مصحِّح (اهليتمند) مُصحِّحى است كه آگاهى هاى گسترده و عميق از جنبه هاى گوناگون كارش داشته باشد; چراكه تصحيحِ نُسخ فقط به معناى بازنويسى و تحرير امروزى حروف دستنوشته هاى قديم نيست; بلكه مُصحح با مجموعه اى از يك فرهنگِ گسترده رايج در گذشته روبه روست كه بايد از آن به برداشتى درست رسيده باشد.
سومين عنصر اصلى فرايند تصحيح (شيوه و روش استدلالى كار) است. مصححان پس از مطالعه و جستجو در دستنوشته هاى يك كتاب از روش هاى زير يكى را براى تصحيح متن برمى گزينند:
١. تصحيح بر مبناى نسخه اساس;
٢. تصحيح التقاطى;
٣. تصحيح به شيوه بينابين;
٤. تصحيح قياسى.
اگر تصحيحى براساسِ روشِ اوّل انجام گيرد, حاصلِ كار به مراتب استوارتر از ديگر روش ها است. در (راهنماى تصحيح متون) اين چهار روش به سادگى براى خواننده شرح داده شده است. (ص٢٩ـ٣٣)
(سير فرايند تصحيح) از ديگر بخش هاى اين كتابِ (راهنما) است. در اين بخش, مؤلف سير يك متن را از آغاز فرايندِ تصحيح تا نشر به هفت مرحله تقسيم كرده است. در اينجا بيشترْ توجه به مقابله كردنِ دستنوشته ها و دقتِ بسيار در اين كار و (داورى ميان اساس و اختلافِ نسخ و دست يافتن به ضبط نَصّ) و همچنين (يافتن مآخذ و مصادرِ اقوال و نقل ها و تنظيم يادداشت ها و تعليقاتِ مصحح) و (نگارش مقدمه و ويرايش نهايى) است.
براى قرائتِ صحيح و تنظيم متنى مُنقّح بايد به نكته هاى خاصى توجه كرد; از جمله توجه بسيار و دقيق به (رموز) و كوته نبشته ها است كه بنابر سنّت نسخه نويسى در ميان گذشتگان رايج بوده است. مؤلف (راهنماى تصحيح متون) بيش از شصت نمونه از اين (رموز) را به همراه برابرْنهادِ آنها آورده است كه بسيار كارگشا است. (ص٣٨ـ٤٢)
يكى از اولين و مهم ترين پرسش هايى كه در هنگام بازنويسى دستنوشته ها ذهن مصحح را به خود مشغول مى كند, چگونگى رسم الخط يا شيوه نگارش متن است: آيا بايد بعينه شيوه نگارش و رسم الخط نُسخ را ملاك كار قرار بدهد٢ و يا در يكسان سازى و (امروزينه) كردن نوشته ها بكوشد؟ در اين مرحله نيز مصحح در معرض لغزش و انحراف قرار دارد. چون ممكن است با تغييرى جزئى در نقطه گذارى ها و املاى كلمات, خود و ديگران را از رسيدن به متنى صحيح محروم سازد. به همين خاطر مصحح آگاه بايد بين گونه هاى زبانى٣ و شيوه نگارش گذشتگان تفاوت بنهد. در (راهنماى تصحيح متون) اَشكال (آنچ), (آنك) و… جزو تفاوت رسم الخطى گذشته با امروز به حساب نيامده اند; بلكه (يك صورت زبانى مستقل) فرض شده اند و نيز اهميت بازنويسى دقيق كلمه هاى (مشكول) دستنوشته هاى (قديم تر از سده نهم) يادآورى شده است. (ص٤٢ـ٤٤)
در امر تصحيح, مصحح با (نادرستى ها و پريشانى ها)يى چون تصحيف و تحريف, سقط و فروافتادگى و زيادت و تكرار, تقديم و تأخير, خطاى دستورى, خطاى املايى كه عارض نسخه ها شده دست به گريبان است كه بايد چهره نادلپذير آنها را از متن بزدايد.
مؤلفِ محترم به نكته اى ارزشمند براى ضبط هاى آسان شده برخى از دستنوشته ها, اشاره كرده است: استقصا در نسخه هاى خطى فارسى و عربى و تجربه تصحيح اين متون نشان داده كه ضبط هاى آسان شده, نوعاً به نسخه هايِ متأخّر و مغلوط تعلق دارند و يكى از عللِ اصليِ تصرف كاتبان و خوانندگان در متن, دشواريِ (زبانى يا …) ضبط ها بوده است. به عبارت ديگر, منطقِ تصرفِ كاتب, مبتنى بر تبديلِ مشكل به آسان است. از اين رو, يكى از قواعدِ كليِ كارِ تصحيح, ترجيح وجوهِ دشوار بر آسان مى باشد كه ضبطِ دشوارتر اَرجَح است. البته اين قاعده مطلق نيست و نمى توان هميشه وجوه (/ضبط هاى) دشوار را ترجيح داد. بى ترديد برخى دشوارى ها, ناشى از فسادِ ضبط هستند و همين جا است كه نقشِ قوه اجتهادِ مصحح و دانش (ضبط پژوهشى) او ـ در تميز دشوار اصيل يا راهنما به اصيل, از دشوار فاسد ـ روشن مى گردد. (ص٤٩)
در آيه هاى قرآنى مصحح آزاد است كه با توجه به روايت هاى گوناگون قرآن, اشتباهات و لغزش هاى كاتب يا كاتبان را از متن رفع نمايد; اما در مورد حديث ها و روايت ها و امثال و حِكَم, وى مجبور است با در نظر گرفتن اختلافات در اين موارد, فقط به آنچه در دستنوشته ها ضبط شده, اعتماد كند و (ديگرسانى هاى متن را با مآخذ معتبر, در حاشيه يا تعليقه گزارش) كند.
مؤلف در اين بين از دو روش شنيدارى و ديدارى كه در امر مقابله و سنجش دستنوشته ها به كار گرفته مى شوند, سخن به ميان آورده و مزيت هاى هر كدام را برشمرده است. (ص٥١ ـ٥٢) در ادامه به مواردى چون چگونگى ضبط نسخه بدل ها و ديگرسانى ها و ساماندهى و رمزگذارى نسخ با حروف فارسى يا لاتين و به كار بردن نقطه گذارى و علامت هاى سجاوندى در متن به اندازه كافى و در جهت قرائت بهتر و نه انباشتن آن از اين گونه علائم و كاربردِ برخى از اين نشانه ها, اشاره مى گردد. (ص٥٣ ـ٦٤)
پس از پشت سر گذاشتن اين مراحل و رعايت (هزار نكته باريك تر ز مو) مصحح, نوشته اى به نسبت كامل از كتاب مورد نظر در دست دارد. اكنون نوبت به (نگارش مقدمه و حواشى و تعليقات متنِ مصحح) مى رسد. در اينجا است كه مصحح با استفاده از قرائن و شواهد و منابع جانبى, بررسى روزگار نويسنده و اثر وى و ارزيابى خويش از (گزارد رسالت) نويسنده را به همراه شيوه تصحيح و معرفى نسخه ها و ويژگى هاى سبكى بر عهده دارد. در جايى كه شك و شبهه اى در ميان است (صحّت انتساب) اثر را به نويسنده با دلايلِ منطقى و پذيرفتنى ارائه مى كند و در تعليقات و پيوست هاى آخر كتاب به روشن كردن ابهامات و شرح اعلام و جاى ها و واژه ها و… و فهرست ها و نمايه هايِ مختلف ـ البته با توجه به زمينه موضوعى كتاب و بهره هايى كه از آن مى توان برد ـ مى پردازد.
بخش بعدى (راهنماى تصحيح متون) ويژه دانستنى ها و ريزه كارى هاى (تنظيم فهرست ها و استدراك)ها است. بازسازى متونى كه امروزه به صورت جداگانه وجود ندارند و بخش هايى از آنها در متن هاى ديگر داخل شده است, از كارهاى ديگر در حوزه تصحيح است كه با عنوان (بازسازى متونِ مفقود) از آن نام برده شده است. (ص٧٧ـ٧٩)
مصححى كه تمام مراحل پيشگفته و جز آن را با دقت و وسواس پيموده است, اكنون متنى در دست دارد كه بسيار نزديك به آن نوشته اى است كه از خامه نگارنده كتاب در چند دهه يا سده پيش تراويده است و پيوست هايى در اوّل و آخر كتاب افزوده كه براساس مدارك و شواهد مُتقن و مُستدلّ نگاشته شده اند و هدف تصحيح متون نيز همين است. حال اگر قرار باشد اين متن به صورتِ چاپى در اختيار خواهندگان و خوانندگان اين متون قرار بگيرد, به گونه اى كار از نو آغاز مى شود; زيرا كوچك ترين لغزش در حروفچينى آن همه دقت و وسواس مصحح را بر باد خواهد داد. برخى از (مواضع خطاخيز در حروفچينى) از ديگر بخش هاى آگاه كننده اين كتاب راهنما است. (ص٨١ ـ٨٢)
بخش آخر (راهنماى تصحيح متون) ويژه (املاى امروزينه) فارسى است. (ص٨٣ ـ١٠٠) كه بنابر نوشته مؤلف به درخواست مركز نشر ميراث مكتوب نگاشته شده است. مؤلف در اين بخش راهى ميانه و معتدلانه در پيش گرفته و با توجه به جوانبِ گوناگون شيوه اى براى املاى (امروزينه) نسخ خطى ارائه نموده است; با ذكر اين نكته در اوّل كه روزآمد كردن شيوه نگارش متون به هيچ وجه نبايد باعثِ تصرفى در اسلوب زبانى و بيانى متن شود و (آرايه هاى ادبى) وابسته به سنت رسم الخط نيز از هر تغيير و تصرف در امان بماند.
مؤلف محترم كتاب (راهنماى تصحيح متون) با مطالعه و تعمق در مراجع و نسخه هاى خطى گوناگون كوشيده است, كتابى مختصر و كارآمد براى يادآورى برخى از نكته ها به مصححان و آگاهى بخشيدن به دانشجويان كه خواهان چنين مطالبى هستند, فراهم آورده است. ضمن آرزوى موفقيت براى نگارنده جوان, جويا و پوياى اين كتاب يادآورى چند نكته در پايان خالى از فايده اى نخواهد بود.
در بخش آغازين كتاب كه عنوان (درآمد) بر خود دارد, از تاريخ شيوه تصحيح در ميان مسلمانان تحليلى به اين صورت ارائه گرديده:
اگرچه برخى معاصران ما, به تصريح, شيوه پيشرفته امروزينه نقد و تصحيح متون را به باخترزمين منسوب داشته اند, در دست بودنِ هزاران نسخه كهنِ تصحيح شده در جهان اسلام و تفصيلات در باب آيينِ مقابله و تصحيح نسخ در متن هاى قديم عربى و فارسى, ترديدى باقى نمى گذارد كه فن تصحيح متن نزدِ مسلمانان بسيار پيشرفته و در اوجِ رواج بوده و بيشترينه باريكى هاى موجود در شيوه غربيِ نقد و تصحيحِ متون, در ميان مسلمانان ـ احياناً در جامه اى و به تعبيرى ديگرگون ـ وجود داشته است. دكتر شوقى ضيف در البحث الأدبى بامثال آوردن تصحيح شرف الدين ابوحسين على يونينى از حديثنامه بخارى, نوشته است: (گذشتگان, براى ما و خاورشناسان نكته اى باقى نگذاشته اند كه بواقع بشود به دنياى تحقيق متون افزود.) (ص٩)
تصحيح در ميان مسلمانان نه چندان (در اوجِ رواج بوده) و نه (باريكى هاى موجود در شيوه غربى نقد و تصحيح متون) در ميان آنها رواج داشته است. مگر چند كتابِ تصحيح شده براساس شيوه گذشتگان در دست داريم كه از آن مى توانيم به رواييِ تصحيحِ متون در بين گذشتگان حكم كنيم. آيا اگر امروز براساس همان فنون تصحيحِ گذشتگان كه از آن آگاهى هايى داريم, تصحيحى ارائه شود, پذيرفتنى و قابل ارجاع خواهد بود؟ در پايان كتاب (نقد و تصحيح متون) جناب مايل هروى از (استنساخ و تصحيح نسخه هاى خطى به روايت ابن جماعه)٤ و (عبداللّطيف عباسى و اهتمام او در تصحيح متون فارسى)٥ سخن به ميان آمده است. مراجعه به اين دو نمونه معروف كافى است كه به كلى بودن روشِ گذشتگان در وادى تصحيح پى ببريم. (اشارات زيادى در نگارش هاى فارسى و عربى هست كه حاكى از توجه گذشتگان به تصحيح نسخه هاى خطى است; هرچند كه تصحيح متون را به عنوان يك فن و به صورت انتقادى آن به نزد آنان توجيه نمى كند).٦
(گذشتگان, براى ما و خاورشناسان نكته اى باقى نگذاشته اند كه بواقع بشود به دنياى تحقيق متون افزود) سخنى نادلپذير است; چراكه نگاهى متأمّلانه به سير تاريخى تصحيح متون نشان خواهد داد كه با گذشت زمان بر (نكته) هاى (دنياى تحقيق متون) افزوده شده است و بابِ اجتهاد و تحقيق و نوآورى با رعايت پايبندى به اصول هيچ گاه بسته نبوده و نخواهد بود.
در ص١٤ تعريفى براى نقد و تصحيح متون از كتاب جناب مايل هروى ص٢٧٠ آورده اند كه ذكر مرجع آن در پاورقى افتاده است.
در ص٤٥ تصحيف و تحريف, اين گونه تعريف شده است: (گروهى تصحيف را منحصر به زيادت و نقصان حروف (يا اجزاى آنها), و تحريف را بسته به تغيير شكل كلى حرفى به شكل حرف ديگر دانسته اند). اين تعريف تا حدّى مبهم است. بهتر بود همان تعريف جناب مايل هروى را نقل مى كردند: ([تصحيف] عبارت است از تغيير دادن كلمه با كاستن و افزودن نقطه هاى آن و [تحريف] تبديل كردن كلمه است با تغيير دادن حرفى از حرف هاى آن). (ص٨٠ ـ٨١)
در ص٤٦ به بعد در بحث از (نادرستى ها و پريشانى ها)يى چون سقط و فروافتادگى, زيادت و تكرار, تقديم و تأخير و… تنها به نمونه هايى از زبان عربى بسنده شده است كه بهتر بود براى تتميم فايده نمونه هايى هم از زبان فارسى آورده مى شد.پانوشت ها
١. بنگريد به: نقد و تصحيح متون, تأليف نجيب مايل هروى, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, مشهد, چاپ اوّل, ١٣٦٩, ص٢٤٢.
٢. پيروى از رسم الخط و شيوه نگارش نسخه هاى متعدد يك كتاب, مصحح را سرگردان خواهد كرد; چرا كه در بين نسخه ها نيز تفاوت رسم الخط و شيوه نگارش مشهود است.
٣. بنگريد به: نقد و تصحيح متون, ص١٦٠ـ١٧٢.
٤. همان, ص٣٦٠ـ٣٧٤.
٥. همان, ص٣٧٤ـ٣٨٢.
٦. همان, ص٢٣٢.